چقدر بدون حساب باید رفت تا کجا ؟ از من نپرس من خود هم گم شده ام شاید او بداند آنجا ست کنار بیدی که از ترس می لرزد می روم و در چشمانش می پرسم خستگی را با من تقسیم می کند سکوت معنای دارد و من بر می گردم تا فکر کنم و [...]
خطی صاف روی دیوار داد هشدار یار بی یار خار بر دل * داد بر دار گفت بسیار،یادگاری در دل از یار،نیش گفتار هم چو یک مار زخم شمشیر بهر پیکار * پای زنجیر در شب تار شب برهنه مرد بیمار * خاطراتش چند دیدار درد دیدار * مرد بیدار گفت [...]
دلم را بر می دارم نازنین و رخت هایم را می روم تا کنار واژه های عشق اما تو نیستی تا بگویم تو را دوست دارم بیا تا برو یم هم سفر من بیا با بوسه های عشق همدیگر را صدا کنیم مگر می شود تنها بود باید بوئید و سفر کرد و رفت و [...]
هنوز نبض زمان درقیام عاشوراست/ هنوز خطبه ی حق در کلام عاشوراست/ زمین,کرشمه کنان,عاشقانه میبالد/ که ذره ذره ی خاکش به نام عاشوراست/ نه حرفی ازعطش و نه اسا رت و مرگ است/ تلاش زینب و سقا, دوام عاشوراست/ صدای خواندن آیات آسمانی را/ به روی نیزه شنیدن ,پیام عاشوراست/ حسین تشنه ی لبیک های [...]
این ذلف پریشانت دیوانه کرد ما را این عشق تو هم یارم بیچاره کند ما را در یاد غریبانت آواره شدم امشب آن ذلف کمانت هم با تیر زدن ما را من خسته از این عشق و نالیده و رنجورم با من تو چنین کردی بیچاره و معذورم در خواب خوش مستان پیمانه بریز جانم [...]
کاری کن , زبان, در شعر من! شاعر آواز دلداران شود پر بکش بر دشت فکرم بی هراس روزنی بگشا که سخت تابان شود راه یابد بر زمین تشنه ام ابر گردد , قطره باران شود بال بگشا در درون سینه ام آسمان صاف من طوفان شود دیده بگشا در شب مستانه ام تا [...]
باید قصه گفت ولی این قصه نبود باید افسانه گفت ولی این افسانه نبود یکی بود یکی نبود رودی بود ابی نبود ابرویی بود حیایی نبود گهواره بود نوزادی نبود مادری شیردل بود شیر خواری نبود مادری بود کودکی نبود پدری بود پسری نبود گوشواره ایی بود گوشی نبود عروسی بود داماد نبود ساقی بود [...]
زهر اثر نمی کند گر نگهی به ما کنی***غصه به در نمی زند ار تو من وفا کنی هوش ز سر همی رود،قلب به سینه می تپد***نیست گنه اگر مرا به لعل خود دوا کنی ریش شود دلم زغم؛تو را صدای می زنم***گر گله داری از دلم،کاش مرا صدا کنی آه ز [...]
یادت هست می دویدی زیر باران و مادر قهر تماشایت بود کودک من شاد باش مادر این جا است خورشید آمد گفتم سلام شاخه نوری بخشید به من و قلب شکسته ام بیدار شد گرم شدم خندیدم و دستانم را رو به آسمان دراز چه خدا زیبا است که این شعر زیبا را بخشید به [...]
ای زمین گرم وقتی در تو به خواب روم چگونه غصه هایم را تعبیر می کنی؟ خشمم را به کدام گیاه می آویزی؟ ندامتم را چگونه سبز می کنی؟ ای زمین گرم از اینکه سینه گرمت مدفن من شود شرمگینم نمی دانم, چون در تو خواب شوم شوره زار تنم آیا سبز خواهد شد؟؟؟؟
با اشک و دعا به آسمان در نزند… چشمی که دمی به صحنتان سر نزند یا حضرت عباس میان دل من جز یاد شما پرنده ای پر نزند… السلام علیک یا قمر بنی هاشم..