بریز باده که ساقی لبالب از دردم میان آتش قهرت شبانه میگردم من از شب و غم هجران نمی کنم شکوه خمار باشم اگر، وصله ی تو ام هر دم هزار لعنت و نفرین بر آسمان و زمین سبو چرا شکنید هان، مگر گنه کردم؟ مرا بهشت و جهنم نشاید؛ آزادم هزار [...]
بیا ای دل دوباره پر بگیریم دعای خیر از مادر بگیریم بیا با یاد روز آشنایی مسیر عشق را از سر بگیریم اگرچه سوخت باغ عشق و مستی گلی از زیر خاکستر بگیریم نماز خودنمایی رسم ما نیست وضو با نیتی دیگر بگیریم به کعبه گرگ هم احرام بندد بیا حج [...]
پیمان شکست و رفت و تو غافل نشسته ای در سر هوای مرده، که در دل نشسته ای طوفان تمام خاطره هایت ربود و برد اما تو خسته بر لب ساحل نشسته ای چشم زمانه طاقت خوشبختی ات نداشت در انتظار حل چه مشکل نشسته ای؟ او رفت آن زمان که تو [...]
میرسد روزی که با غم ها هم آغوشم کنی بگذری از من ، و شاید هم فراموشم کنی میرسد روزی که دستت ریشه ام را برکند آب سردی باشی و یکباره خاموشم کنی خانه ی دل را به نامت کردم و آذین زدم میرسد روزی که ای گل، خانه بردوشم کنی من [...]
میروم با درد خود تنها بمیرم در خزان زرد خود تنها بمیرم میروم تا انتهای شوم بختم با دل شبگرد خود تنها بمیرم تاس تقدیرم مرا اینسان قضا بود روی تخته نرد خود تنها بمیرم تو بمان با قلبهای پاک و من هم با دل نامرد خود تنها بمیرم تا توانی جام مستی زن زمانه [...]
بابای مرا پس بدهید گاهگاهی دو سه تا قوطی رنگی و پلاکی شاید تک نشان از پدر خوب من است تک نشان از پدر پاکیها کاش بودی بابا دو نفر خیره به تابوت سه رنگی بودند که پلاکی کف آن خوابیده خنده ای خشک به روی لبشان میغلتید حرفهاشان به دلم آتش زد ” خوش [...]
در روزگار آهنی، ساقی شبانی می کند مستی بجای دلبری، دلبرپرانی می کند آن نازنین دلربا، با عالمی شور و صفا چون میرسد بر کوی ما، نامهربانی می کند گل در طواف روی او، بلبل اسیر موی او تا پربگیرد سوی او، با گل تبانی می کند با چشم های آتشین، در روزگار خشم و [...]
شبهای جمعه یک به یک از راه عاشقی تا بیکران غم چه غریبانه میروند همچون دلی شکسته ز تکرار بی کسی در جستجوی خویش به میخانه میروند
در قفس هم به صدای دل تو خواهم بست سوز آزادی خویش من به تو مدیونم به همین سجاده به همین باده قسم من به تو مدیونم
حسادت، رشک، بدبینی، به هر چه بود خندیدی به جای اهرمن از من، از این دیوانه ترسیدی به سان باد پاییزی، ز باغم برگها ریزی بریز و خاطرت خوش کن، که از من زخمها دیدی طلوع و روز من از تو، غروب و سوز تو از من چه خوش اقبال بودم من، که بر قلبم [...]
زنجیرهای لعنتی امشب ولم کنید بانگ رهایی دیوانه از قفس آری صدای مردن من میرسد به گوش اینجا مسیر قبله به بن بست میخورد اینجا چه جای رویش برگ شقایق است؟ بیگانه ماندنی است در انتظار یک دو سه تا روز بیشتر آنچه کشیده ایم مگر بس نبوده است؟ تکرار زندگی ای کابوس بی کران [...]
یاد آن دوران بخیر کودکی با یک سبد از آرزو در خیالم زندگانی خوب بود بچه بودم گاهگاهی از سر روکم کنی یا برای شیطنت چوب لای چرخهای این و آن، آب توی کفش هم میریختیم در خیالم سیم و زر فرقی نداشت صفحه ی آدم بزرگای دلم مشکی نبود فکر میکردم عداوت در میان [...]