شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

دو دفعه خوابی دیدم به فاصله اندک نوری آمد و آرامگاه مومنی را نشان داد شاید رسول اکرم بود که پر بود از خاک و تار عنکوب و گفت فرمان می دهم بروو تمیز کن من ترسیدم از خواب پریدم و همه لباسم خیس عرق بود قلبم تاپ تاپ میزد تا باز بلک هایم آرام [...]

 با اشکهای شوق دلم غم وضو کند خورشید چشمهای تو گر که طلوع کند گر لب نهم دوباره بر آن گونه های تو دل هم دوباره  تپیدنش را شروع کند لبریز می شود وجود من از شور از شعف عشقت به ذهن خسته ی من گر رجوع کند  یک آسمان ستاره هم انگار کم بود [...]

شب تاریک است صداهایی در گوشم رژه می روند به گمانم پچ پچ ماه است که در گوش ستاره ها نجوا کنان غیبت می کند تو که نیستی همه پشت سرت حرف می زنند ماه بیشتر از همه چون تو زیبائیش را زیر سوأل برده ای

هوای رفتن انگار دلم هوای رفتن دارد از طعنه ی خلق دل شکستن دارد از دیده ی عشق زندگی پرواز است این دل به خدا امید ماندن دارد این بلبل عشق تا سحر می خواند حتما گله از پرنده بودن دارد حیوان صفتان به حال من می خندند حیوان به چه قصد دل سپردن دارد [...]

گر امشب ای مه من سر به زیر پر دارم ز روزگار و زمانه غمی دگر دارم نسیم صبح به اشک شبانه ام خندید هنوز دیده ی گریان به سوی در دارم شبی نشد که نبینم سحر و حیرانم ز الفتی که من این گونه با سحر دارم گذشت عمر به بی حاصلی ولی اکنون [...]

چه گویم گر من این دنیا جفا کرد دلم بشکست و دلبر را جدا کرد خدایا بهر خود نارم دعایی سرای عاشقان باید تباه کرد

کاش می دانستی که بر من چه گذشت؟ آن زمان را که شنیدم رفتی. آن زمان من مردم من زمین را دیدم آسمان را دیدم آسمان آبی خوشرنگ نبود کاش می دانستی زندگی با تو برایم رنگین ساکت وساده ولی آهنگین ماندنت آب حیات دل بیچاره من رفتنت مردن یکباره من آشیان بی تو برایم [...]

من آن مرغم که دارم ماتم بی آشیانی را به دل دارم چوکوهی غصه ی بی همزبانی را کجایی آشنای دل که احوالم نمی پرسی؟ نمی فهمد کسی جز تو زبان بی زبانی را چه شبها سوختم چون شمع وآهی برنشد ازدل نیامد صبح امیدی که بینم کامرانی را ازاین آهسته سوزیهای تد ریجی دلم [...]

هنوز نبض زمان درقیام عاشوراست/ هنوز خطبه ی حق در کلام عاشوراست/ زمین,کرشمه کنان,عاشقانه میبالد/ که ذره ذره ی خاکش به نام عاشوراست/ نه حرفی ازعطش و نه اسا رت و مرگ است/ تلاش زینب و سقا, دوام عاشوراست/ صدای خواندن آیات آسمانی را/ به روی نیزه شنیدن ,پیام عاشوراست/ حسین تشنه ی لبیک های [...]

کاری کن , زبان,  در شعر من! شاعر  آواز   دلداران شود پر بکش بر دشت فکرم بی هراس روزنی بگشا که سخت تابان شود راه یابد بر زمین تشنه ام ابر گردد , قطره باران شود بال بگشا در درون سینه ام آسمان صاف من طوفان شود دیده بگشا در شب مستانه ام تا [...]

جمع بودیم و شکم گشنه و خوش چون کسانی که به هم جور شدیم   شد شکم سیر ولی رفت وفا همرهانی که ز هم دور شدیم   شد مسیر همگی مال و ریا چشم در چشم همو کور شدیم   نارفیقان در این خانه زدند صید شیطان به دم تور شدیم   چون اسیریم [...]

فکر من درگیرو از خط پر شده…………….در غروبی خلوتم ذهنم شلوغ فکر این امروز و فردا میکنم …………….دلخوشم یکدم به رویایی دروغ در میان خلوتی پا مینهم از میان جمع خود پا میکشم…………..در میان قلب صحرای کبود با توهم نقش دریا میکشم در کنار ساحلی آتش بپاست………..در دلم سوزی چو این آتش براست دفترم را [...]

سیه بازار

۱ نظر

بریز باده که ساقی لبالب از دردم میان آتش قهرت شبانه میگردم   من از شب و غم هجران نمی کنم شکوه خمار باشم اگر، وصله ی تو ام هر دم   هزار لعنت و نفرین بر آسمان و زمین سبو چرا شکنید هان، مگر گنه کردم؟   مرا بهشت و جهنم نشاید؛ آزادم هزار [...]




شیدا

۲ نظر

بیا ای دل دوباره پر بگیریم دعای خیر از مادر بگیریم   بیا با یاد روز آشنایی مسیر عشق را از سر بگیریم   اگرچه سوخت باغ عشق و مستی گلی از زیر خاکستر بگیریم   نماز خودنمایی رسم ما نیست وضو با نیتی دیگر بگیریم   به کعبه گرگ هم احرام بندد بیا حج [...]




غافل نشسته ای

بدون نظر

پیمان شکست و رفت و تو غافل نشسته ای در سر هوای مرده، که در دل نشسته ای   طوفان تمام خاطره هایت ربود و برد اما تو خسته بر لب ساحل نشسته ای   چشم زمانه طاقت خوشبختی ات نداشت در انتظار حل چه مشکل نشسته ای؟   او رفت آن زمان که تو [...]




فراموشم میکنی…

۷ نظر

میرسد روزی که با غم ها هم آغوشم کنی بگذری از من ، و شاید هم فراموشم کنی   میرسد روزی که دستت ریشه ام را برکند آب سردی باشی و یکباره خاموشم کنی   خانه ی دل را به نامت کردم و آذین زدم میرسد روزی که ای گل، خانه بردوشم کنی   من [...]




تنها بمیرم

۱ نظر

میروم با درد خود تنها بمیرم در خزان زرد خود تنها بمیرم میروم تا انتهای شوم بختم با دل شبگرد خود تنها بمیرم تاس تقدیرم مرا اینسان قضا بود روی تخته نرد خود تنها بمیرم تو بمان با قلبهای پاک و من هم با دل نامرد خود تنها بمیرم تا توانی جام مستی زن زمانه [...]




بابای مرا پس بدهید

۵ نظر

بابای مرا پس بدهید گاهگاهی دو سه تا قوطی رنگی و پلاکی شاید تک نشان از پدر خوب من است تک نشان از پدر پاکیها کاش بودی بابا دو نفر خیره به تابوت سه رنگی بودند که پلاکی کف آن خوابیده خنده ای خشک به روی لبشان میغلتید حرفهاشان به دلم آتش زد ” خوش [...]




روزگار آهنی

۱ نظر

در روزگار آهنی، ساقی شبانی می کند مستی بجای دلبری، دلبرپرانی می کند آن نازنین دلربا، با عالمی شور و صفا چون میرسد بر کوی ما، نامهربانی می کند گل در طواف روی او، بلبل اسیر موی او تا پربگیرد سوی او، با گل تبانی می کند با چشم های آتشین، در روزگار خشم و [...]




شبهای جمعه

۱ نظر

شبهای جمعه یک به یک از راه عاشقی تا بیکران غم چه غریبانه میروند همچون دلی شکسته ز تکرار بی کسی در جستجوی خویش به میخانه میروند




من به تو مدیونم

بدون نظر

در قفس هم به صدای دل تو خواهم بست سوز آزادی خویش من به تو مدیونم به همین سجاده به همین باده قسم من به تو مدیونم




خوش اقبال

بدون نظر

حسادت، رشک، بدبینی، به هر چه بود خندیدی به جای اهرمن از من، از این دیوانه ترسیدی به سان باد پاییزی، ز باغم برگها ریزی بریز و خاطرت خوش کن، که از من زخمها دیدی طلوع و روز من از تو، غروب و سوز تو از من چه خوش اقبال بودم من، که بر قلبم [...]




آن روز میرسد…

۴ نظر

زنجیرهای لعنتی امشب ولم کنید بانگ رهایی دیوانه از قفس آری صدای مردن من میرسد به گوش اینجا مسیر قبله به بن بست میخورد اینجا چه جای رویش برگ شقایق است؟ بیگانه ماندنی است در انتظار یک دو سه تا روز بیشتر آنچه کشیده ایم مگر بس نبوده است؟ تکرار زندگی ای کابوس بی کران [...]




دیر میفهمیم حیف …

۲ نظر

یاد آن دوران بخیر کودکی با یک سبد از آرزو در خیالم زندگانی خوب بود بچه بودم گاهگاهی از سر روکم کنی یا برای شیطنت چوب لای چرخهای این و آن، آب توی کفش هم میریختیم در خیالم سیم و زر فرقی نداشت صفحه ی آدم بزرگای دلم مشکی نبود فکر میکردم عداوت در میان [...]




صفحه 22 از 23« بعدی...10...1920212223