من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود [...]
وطن-با کدامین باران و سیلاب می توانم شستشو دهم چهره ی خونین شده از خون لاله های پرپرت را خوب که می اندیشم نه- باران و سیلاب کافی نیست کاش می توانستم تمام امواج دریا ها را بشورانم برای شستشوی پیکرت از تمام آنچه ویرانی می نامم برای شستن زخمهای چرکینی که تنت را به [...]
برگرد دل بدون تو شیدا نمی شود جز عشق تو در سینه هویدا نمی شود هرچند جستجو کنم و غیر تو کسی در کوچه های خاطره پیدا نمی شود قابت بدون عکس مانده روی طاقچه هر عکس چو تصویر تو زیبا نمی شود کوشیده ام که حفظ شود قافیه ی شعر لیکن چو شعر حضرت [...]
هوای رفتن انگار دلم هوای رفتن دارد از طعنه ی خلق دل شکستن دارد از دیده ی عشق زندگی پرواز است این دل به خدا امید ماندن دارد این بلبل عشق تا سحر می خواند حتما گله از پرنده بودن دارد حیوان صفتان به حال من می خندند حیوان به چه قصد دل سپردن دارد [...]
گر امشب ای مه من سر به زیر پر دارم ز روزگار و زمانه غمی دگر دارم نسیم صبح به اشک شبانه ام خندید هنوز دیده ی گریان به سوی در دارم شبی نشد که نبینم سحر و حیرانم ز الفتی که من این گونه با سحر دارم گذشت عمر به بی حاصلی ولی اکنون [...]
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود وماه را از بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من دل مغرورم پرید و پنجه به خالی زد که عشق ماه بلند من ورای دست رسیدن بود گل شکفته!خداحافظ اگر چه لحظه دیدارت شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود من [...]
به فکرهای من ساده فکر کن گاهی تویی که از همه ی فکرهایم آگاهی تویی که مثل هبوط مسافری تنها به سوی خانه ی قلبم همیشه در راهی بهانه پشت بهانه، سکوت پشت سکوت تویی که هر نفس از حجم درد می کاهی هزار زخمه ی بی نت به قلب ترد سه تار تویی اراده [...]
از اینکه باعث دردم ببخشید از اینکه خیلی نامردم ببخشید از اینکه این همه خوبی تو با من بسی بر تو جفا کردم ببخشید
(( فاجعه عشق )) آمدی “شیرین ” بر خاطر گمگشته یادم و در کوچه تنهایی دل قدم گذاشتی چه سنگین شد خواب چشمانم ،. پاییز رنگ بهار گرفت . ذهنم خسته از ترنم باران ؛ باران حس ترک خورده وجودم را خیس کرد ، کفشهایم سوراخ بود و انگشتانم گله مند از نمناکی . و [...]
(( د لواپسم )) آدمک دلواپسم ، به آدم بگو دوباره سیب بچین ، از این جا هم بیرونمان کنند …! ***** آدمک دلواپسم ، دلواپس دلتنگی پرنده ای که باد آشیانش را ویران کرده ، غربت قاصدکهای تنها و سردرگم ، گرسنگی گنجشکهای یخ زده در سرما . دلواپس غم مترسک عاشق که ناگزیر [...]
به اصطلاح غربی ها امشب شب عاشقان است چه شب مسخره ای قفس دلم را باز می گذارم تا پرنده رهگذری در آن بنشیند شاید مزه عشق را چشیدم من در قانون مالیات های سنگین سرزمین یخی یک محکو م هستم باید نگران فردا بود باید جان داد زیر پرچم این جلادان عشق یعنی نکبت [...]
من خسته ام از پوچی از زندگی نکبت بار غربی دنبال فرصتی تا باز گردم به وطن زندگی آلوده به غم است هر کسی کلاه می بافد اینجا تا کلاهی نمدی بگذارد سر انسانی پس چرا من باید شاد شوم و از این آدمک های عجیب که فرو رفته در مردابی آخر هر خطی باز [...]