پیراهن کهنه ام بوی مادر را دارد سرزمینم پر از طراوت و شادی جای او خالی است پس هنوز هم می شود خاطره ها را پرسید جای کینه گل کاشت و سبزه عیدرا چراغانی کرد می شود ماهی قرمز را پرسید مهربانی را و از هفت سینش سکه را برداشت و نانی خرید و به [...]
پیراهن کهنه ام بوی مادر را دارد سرزمینم پر از طراوت و شادی جای او خالی است پس هنوز هم می شود خاطره ها را پرسید جای کینه گل کاشت و سبزه عیدرا چراغانی کرد می شود ماهی قرمز را پرسید مهربانی را و از هفت سینش سکه را برداشت و نانی خرید و به [...]
رخت هایم کو مادرم بیمار است و ایرانم ویران پشت این کوه بلند که درختانش مهربانند و گل هایش زیبا خبر بوی بهار می خواهم رخت هایم کو پدر از صبح تا شب گرفتار لقمه نانی است همه می ترسند از حاکم شرع مردمانی غمکین کودکانی که نمی دانند بازی را فقرا منتظر نور محبت [...]
دو دفعه خوابی دیدم به فاصله اندک نوری آمد و آرامگاه مومنی را نشان داد شاید رسول اکرم بود که پر بود از خاک و تار عنکوب و گفت فرمان می دهم بروو تمیز کن من ترسیدم از خواب پریدم و همه لباسم خیس عرق بود قلبم تاپ تاپ میزد تا باز بلک هایم آرام [...]
مرگ می بارد از آسمان دلم چقدر غمگین است صف نامردی هم بی دراز است هر کسی استخوان هم نوع خودرا در نیش دارد چه هوای سردی است گرگ ها هم می ترسند از این مردم شب پراندوه شد دیده گانم لرزید و سواری نیست تا بیخبران را بیدار کند کاروان مانده به راه دزدان [...]
ای شاهراه بخت که شدی آینه ملال اینجا دگر کجاست ؟ که خودم آشنا کنم … *** بگذار کمی راه دلم را جدا کنم از فرط خستگی یه کمی داغ دلم را دوا کنم بگذار تا برود , درد دل , صبور خواهم روم آنجا که خودم را رها کنم در روز بی کسی بکشم [...]
با اشکهای شوق دلم غم وضو کند خورشید چشمهای تو گر که طلوع کند گر لب نهم دوباره بر آن گونه های تو دل هم دوباره تپیدنش را شروع کند لبریز می شود وجود من از شور از شعف عشقت به ذهن خسته ی من گر رجوع کند یک آسمان ستاره هم انگار کم بود [...]
شب تاریک است صداهایی در گوشم رژه می روند به گمانم پچ پچ ماه است که در گوش ستاره ها نجوا کنان غیبت می کند تو که نیستی همه پشت سرت حرف می زنند ماه بیشتر از همه چون تو زیبائیش را زیر سوأل برده ای
اگر آهی کشیدم ز هر کس درد دیدم نفهمند آنچه گفتم ،نبینند آنچه دیدم نه گریان ونه خندانم ،دراین بازار بیزاری اگر گفتم ز دل شعری، نمی دانی و می خوانی چه غمگین است وسنگین است، غم یاران پژمرده غم یاران غم دیده، غم یاران افسرده به ظاهر رو به این دفتر، نگاهم گرم و [...]
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود [...]
وطن-با کدامین باران و سیلاب می توانم شستشو دهم چهره ی خونین شده از خون لاله های پرپرت را خوب که می اندیشم نه- باران و سیلاب کافی نیست کاش می توانستم تمام امواج دریا ها را بشورانم برای شستشوی پیکرت از تمام آنچه ویرانی می نامم برای شستن زخمهای چرکینی که تنت را به [...]
برگرد دل بدون تو شیدا نمی شود جز عشق تو در سینه هویدا نمی شود هرچند جستجو کنم و غیر تو کسی در کوچه های خاطره پیدا نمی شود قابت بدون عکس مانده روی طاقچه هر عکس چو تصویر تو زیبا نمی شود کوشیده ام که حفظ شود قافیه ی شعر لیکن چو شعر حضرت [...]
هوای رفتن انگار دلم هوای رفتن دارد از طعنه ی خلق دل شکستن دارد از دیده ی عشق زندگی پرواز است این دل به خدا امید ماندن دارد این بلبل عشق تا سحر می خواند حتما گله از پرنده بودن دارد حیوان صفتان به حال من می خندند حیوان به چه قصد دل سپردن دارد [...]