اگر آهی کشیدم ز هر کس درد دیدم نفهمند آنچه گفتم ،نبینند آنچه دیدم نه گریان ونه خندانم ،دراین بازار بیزاری اگر گفتم ز دل شعری، نمی دانی و می خوانی چه غمگین است وسنگین است، غم یاران پژمرده غم یاران غم دیده، غم یاران افسرده به ظاهر رو به این دفتر، نگاهم گرم و [...]
بایگانی برای دسته "متفرقه"
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود وماه را از بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من دل مغرورم پرید و پنجه به خالی زد که عشق ماه بلند من ورای دست رسیدن بود گل شکفته!خداحافظ اگر چه لحظه دیدارت شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود من [...]
ایران نام زنی است دلاور ایران سرزمینی است پهناور این نام چقدر زنده و زیبا است در جان و رگ و همیشه با ما است من زنده به نام سرزمینم من عاشق این سرزمینم من ترک و بلوچ و فارسم من عاشق عروس فارسم تا زنده بود سرای ایران ایران نشود زدست تو ویران اهریمن [...]
این ذلف پریشانت دیوانه کرد ما را این عشق تو هم یارم بیچاره کند ما را در یاد غریبانت آواره شدم امشب آن ذلف کمانت هم با تیر زدن ما را من خسته از این عشق و نالیده و رنجورم با من تو چنین کردی بیچاره و معذورم در خواب خوش مستان پیمانه بریز جانم [...]
یک کوچه باغ قدم می زنم تو را در سایه سار حوصله های همیشگی وقتی تو نیستی که مرا مبتلا کنی با رنجها و دلهره های همیشگی چشمم به انتظار بلوغ تومیکشد قد درمیان حادثهها بیعبور حس تا در سکون به تماشا بایستم بک راند خاطره های همیشگی این صحنه التهاب خیابان کودکی با [...]
عقابی که شاهپر ندارد در میدان آسمان تلو تلو میخورد و همه فکر میکنند که مست کرده درست شبیه آشپزی که سو تغذیه دارد….
سادهگرایی، سادهپسندی یا مینیمالیسم (به انگلیسی: Minimalism) یک مکتب هنری است که اساس آثار و بیان خود را بر پایه سادگی بیان و روشهای ساده و خالی از پیچیدگی معمول فلسفی و یا شبه فلسفی بنیان گذاشتهاست. سادهگرایی در ادبیات، سبک یا اصلی ادبی است که بر پایه فشردگی و ایجاز بیش از حد محتوای [...]
انگار من با دوستان عزیز سر چگونگی دوبیتی به تفاهم نمیرسیم آقای کوهستانی میگه واسه سبکت اسم بذار باشه اسمش رو میذارم آزادی اخه با قانون دوبیتی موافق نیستم و میگم ادم باید ازاد باشه منم دوبیتی با قافیه در مصرع ۱۲۴ میگم ولی به قانون ۱۲۴ معتقد نیستم… (کاش هر دم ز خدا یاد [...]
تو در من می نوازی نرم و آرام نوای خواب رویایی دل انگیز خودم را می سپارم بر صدایت به آن حس خموش و خاطرانگیز به آن شوری که در من باز می گشت به دوران پر از انوار رنگی به دوران عروسکهای زیبا به دوران پر از حس قشنگی که در آن مادرم من [...]
سلام بر همه نویسندگان وشاعران و دوستداران سایت دلواپسی. از مدیریت سایت و نظر لطفشان بابت دعوت اینجانب به حضور درجمع شما بی نهایت سپاسگزارم . امیدوارم شایستگی ولیاقت این اعتماد را داشته باشم. باتشکر : دوست شما عبدالحمید خدایاری
در انتهای افکارهای سیاه جمجمه های سنگی به نیروی مغزهای سفیدی میرسم که در راه رو رگهای سرخ نظرات خود را انتقال میدهند تا کنترل تمام موجودات را بدست گرفته و این جهان را تصرف کنند. من آدامسم را می جوم و لا شه ام را با بی هیچ جمجمه ی سیاهی هدایت میکنم تا [...]
برای گفتن احساس خوبم هزاران مثنوی کم دارم انگار تو را می جویم در هر واژه دور تو را می بویم انگار خواب و بیدار * نمی دانم نگاه آفتابی , ویا در هاله رویای ماهی چگونه می شود که هر کجا من می بینم مادرم را چون چراغی * درون جرعه بی تاب یک [...]