خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود وماه را از بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من دل مغرورم پرید و پنجه به خالی زد که عشق ماه بلند من ورای دست رسیدن بود گل شکفته!خداحافظ اگر چه لحظه دیدارت شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود من [...]
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود وماه را از بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من دل مغرورم پرید و پنجه به خالی زد که عشق ماه بلند من ورای دست رسیدن بود گل شکفته!خداحافظ اگر چه لحظه دیدارت شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود من [...]
“استاد میریوسف جعفری متخلص به (شاهد) از شاعران بنام و توانای معاصر میباشند” گفتی خدا حافظ و من همچو بچه ها دنبال تو دویدم و با غم گریستم مردی نمی گذاشت که سیلی روان کنم اما به قدر قطره شبنم گریستم عکس تو را به سینه فشردم به دفعه ها باران شدم [...]
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم منکه با عشق نراندم به [...]