پیراهن کهنه ام بوی مادر را دارد سرزمینم پر از طراوت و شادی جای او خالی است پس هنوز هم می شود خاطره ها را پرسید جای کینه گل کاشت و سبزه عیدرا چراغانی کرد می شود ماهی قرمز را پرسید مهربانی را و از هفت سینش سکه را برداشت و نانی خرید و به [...]
پیراهن کهنه ام بوی مادر را دارد سرزمینم پر از طراوت و شادی جای او خالی است پس هنوز هم می شود خاطره ها را پرسید جای کینه گل کاشت و سبزه عیدرا چراغانی کرد می شود ماهی قرمز را پرسید مهربانی را و از هفت سینش سکه را برداشت و نانی خرید و به [...]
دو دفعه خوابی دیدم به فاصله اندک نوری آمد و آرامگاه مومنی را نشان داد شاید رسول اکرم بود که پر بود از خاک و تار عنکوب و گفت فرمان می دهم بروو تمیز کن من ترسیدم از خواب پریدم و همه لباسم خیس عرق بود قلبم تاپ تاپ میزد تا باز بلک هایم آرام [...]
به اصطلاح غربی ها امشب شب عاشقان است چه شب مسخره ای قفس دلم را باز می گذارم تا پرنده رهگذری در آن بنشیند شاید مزه عشق را چشیدم من در قانون مالیات های سنگین سرزمین یخی یک محکو م هستم باید نگران فردا بود باید جان داد زیر پرچم این جلادان عشق یعنی نکبت [...]
دلم امشب می گیرد باز من و دلواپسی لعنتی می فرستم به آن دور دست ها مردم این زمانه چه بد آدم هایش همه نامرد مردهایش همه بی زن این دیوار ها آدم را خسته می کند دوست دارم راه فراری باشد بروم آن ور کوه پیش روستائی خوب و بپرسم از او خانه دوست [...]
غذای ظهرمان هم گشته دیزی که باید در درونش نان بریزی الا ای نان از جان هم گران تر که در اندیشه ی دینی عزیزی چه داری جز کمی اب و کمی ارد که میلم میرود بر تو غریزی؟ چه شد گشتی گران ای بی مروت که قوُت ما به جز تو نیست چیزی نمی [...]
مرا به این نام بخوان به این نام که شاید در تو وسوسه ای ایجاد کند برای بیشتر ماندن برای عاشق شدن برای….. دیگر حوصله ی خودم را هم ندارم نه حوصله ی افکارم نه نوشتن.. با رفتنت مغزم هنوز فلسفه بافی میکند هنوز رویایی فکر میکند وهنوز خدا را در چشم تو میبیند دستهایت [...]
خواستم بگم دلم میخواد زبون به کام من گرفت حرفای صد سال دیگه تموم جونمو گرفت خواستم بگم یه فرصتم میون صد تا دل دل و صد تا دعا اومد شد و یه حرف خوب تموم فرصتو گرفت شد که بگم چه کاره ام شد که برم پی کارم نزاشت بگم ته دلم هنوز همون [...]
مپرس یارم ز احوالم که حالم رانمی دانی تو ازدر یای طوفانی چه می دانی چه می دانی منم غربت نشین درد تو همزاد طوفانی به ساحل می زنی هر دم در این شب های بارانی
سلام باو اینجا چه خبره؟ از تمومی بچه های سایت تقاضا دارم بدون توجه کارتونو ادامه بدین اینا احتمالا با شعر مشکل دارن آقای شریفی هم مثه اینکه به عشقشون رسیدن گفتن بای بای ما که نفهمیدیم چی شد اینم یه هجو تقدیم به متین شریفی شاد باشید امروز تورو دوباره دیدم لیلی تو [...]
وقتی مادرم شیرم را قطع کرد. نفرت را فهمیدم! وقتی آخرین کهنه ام را بست. اختیار را فهمیدم! وقتی در مدرسه تنهایم گذاشت. انتظار را فهمیدم! دوستش دارم بخاطر تمام آموخته هایم اما هرگز اورا نمی بخشم که اگر شکست را به من میفهماند راحت فراموشت میکردم.
سلام باز هم همان مزاحم همیشگی همان میوه ی کال و سفت با اینکه میدانم نامه ام به دستتان نمیرسد ولی باز مینویسم گلاب به رویتان چندیست از دوری اوضاع داخلی ام خراب است و مدام شعر بالا می آورم اطبا هم هم از درمانم نا امیدند دیکر دوا و دکتر فایده ای ندارد و [...]
سلا م به شما ای گل همیشه بهار به شما که از یاد بردنتان سخت است آری منم میوه ی همیشه نارسیده چندیست شنیده ام تنهایی را از یاد برده ای نه اشتباه نکن حسود نیستم ولی زیباترین تصنیف باران را برایت مینویسم و دعا میکنم تا مباد تنهایی را از یاد ببری همانگونه که [...]