غذای ظهرمان هم گشته دیزی که باید در درونش نان بریزی الا ای نان از جان هم گران تر که در اندیشه ی دینی عزیزی چه داری جز کمی اب و کمی ارد که میلم میرود بر تو غریزی؟ چه شد گشتی گران ای بی مروت که قوُت ما به جز تو نیست چیزی نمی [...]
بایگانی نویسنده
به تو سوگند دلم بهر تو شاد پشتم از عشق تو گرم روزگارم،همه روزش پر از اسم تو باد به تو سوگند دلم خانه ی توست من پر از صحرایم و لبم تشنه ی یک جرعه ز میخانه ی توست من که تنها شده ام کمترم از واژه لیک در اوج چنین نقصانی با تومعنا [...]
زیر بارون از ته دل واسه عاشقی دعا کن واسه هر چی دل تنها این شبا خدا خدا کن رد شو از دلواپسی هات تا که پر شی از ستاره دل پاکت رو دوباره مهمون فرشته ها کن روی بال قاصدکها برو تا طلوع خورشید از تو ظلمت و سیاهی نور امیدو صدا کن شهر [...]
بغض فرو خورده ی من سرکوب آشوب نگام لرزیدن صدای اشک تو بهت ساده ی چشام تحمل دقیقه ها، تلخی اجبار سکوت ترسیدن از بلندی و اماده واسه ی سقوط خسته شدن از عاشقی دل کندن از دلخوشیا جواب مثبت به کسی که میگه ” وقتشه بیا!”
عقابی که شاهپر ندارد در میدان آسمان تلو تلو میخورد و همه فکر میکنند که مست کرده درست شبیه آشپزی که سو تغذیه دارد….