با اشکهای شوق دلم غم وضو کند خورشید چشمهای تو گر که طلوع کند گر لب نهم دوباره بر آن گونه های تو دل هم دوباره تپیدنش را شروع کند لبریز می شود وجود من از شور از شعف عشقت به ذهن خسته ی من گر رجوع کند یک آسمان ستاره هم انگار کم بود [...]
با اشکهای شوق دلم غم وضو کند خورشید چشمهای تو گر که طلوع کند گر لب نهم دوباره بر آن گونه های تو دل هم دوباره تپیدنش را شروع کند لبریز می شود وجود من از شور از شعف عشقت به ذهن خسته ی من گر رجوع کند یک آسمان ستاره هم انگار کم بود [...]
شب تاریک است صداهایی در گوشم رژه می روند به گمانم پچ پچ ماه است که در گوش ستاره ها نجوا کنان غیبت می کند تو که نیستی همه پشت سرت حرف می زنند ماه بیشتر از همه چون تو زیبائیش را زیر سوأل برده ای
وطن-با کدامین باران و سیلاب می توانم شستشو دهم چهره ی خونین شده از خون لاله های پرپرت را خوب که می اندیشم نه- باران و سیلاب کافی نیست کاش می توانستم تمام امواج دریا ها را بشورانم برای شستشوی پیکرت از تمام آنچه ویرانی می نامم برای شستن زخمهای چرکینی که تنت را به [...]
برگرد دل بدون تو شیدا نمی شود جز عشق تو در سینه هویدا نمی شود هرچند جستجو کنم و غیر تو کسی در کوچه های خاطره پیدا نمی شود قابت بدون عکس مانده روی طاقچه هر عکس چو تصویر تو زیبا نمی شود کوشیده ام که حفظ شود قافیه ی شعر لیکن چو شعر حضرت [...]
شبی مهتابی در زیر سو سوی ستاره گان به هرسو می رفتم نسیم خنکی تمام خاطره هایم را در ذهنم تداعی می کرد کنار دریاچه چه قدر همه چیز شور انگیز به نظر می رسید درست مانند لحظه ی دیدارت- وجودم سرشار از حس با تو بودن شد احساسی که سراپای وجودم را منجمد [...]
چگونه می شود از هوایی نفس بگیرم که تو در آن تنفس کرده باشی؟ از نسیمی سرمست شوم که بر گونه های تو لغزیده باشد . . لبخندت شادی عجیبی در من ایجاد می کند و تو از احساس من بی خبری و من تورا دزدانه دوست دارم و این حس مرا به وجد می [...]
در قالب دو چشم تو من خواب می شوم بر دور عکس رُخِ تو، من قاب می شوم تا سر کشم به خلوتت هرشب ز پنجره شبها در آسمان تو مهتاب می شوم در حسرت تبسّم و یک نیم نگاه تو چون شمع سوخته ای مذاب می شوم تنها در امتداد رود پرسه می زنم [...]
آرام آرام گام بر میدارم تا آنسوی افق می روم به دنبال نشانه ای از تو تو از کدام کرانه ای؟ آشیانه ات کجاست؟ اهل زمینی یا آسمان؟ آه……محبوب من بر دلم چیزی نسگینی می کند چیزی شبیه بغض! نمی دانم نمی دانم چرا این سفر اینهمه طولانی شد! ولی ستاره ی من باید قولی [...]