شبها جدا و روز جدا دوست دارمت از خاک تا حریم خدا دوست دارمت وقت وقوع خاطره ها در بسیط خاک ای گیسویت به باد رها دوست دارمت ای جا گرفته بر دل و جان و دو چشم من اینجا و هر کجا همه جا دوست دارمت شبهای تار نم نم [...]
بایگانی نویسنده
باران نرمی نرم می بارید با ناز ماندن نماندن ابر در تردید با ناز بالای تپه چشم آهوی غریبی استاده بود و دشت می پایید با ناز باغ نگاهی روبرویم بود زیبا چشمی به نرمی باغ را می دید با ناز وقتی که دزدانه نگاهش کردم از دور از من نگاه خویش را دزدید با [...]