من را به اندازه اب دهانش هم حساب نکرد تف بودم روی من لگد نکرد بی معرفت رفت حتی با دست هایش هم با من وداع نکرد می سوختم از این بی اعتنایی او حتی به سوزش من هم نگاهی نکرد من به غلامی او راضی او حتی به سروری من هم رضا نکرد انقدر [...]
بایگانی نویسنده
باید قصه گفت ولی این قصه نبود باید افسانه گفت ولی این افسانه نبود یکی بود یکی نبود رودی بود ابی نبود ابرویی بود حیایی نبود گهواره بود نوزادی نبود مادری شیردل بود شیر خواری نبود مادری بود کودکی نبود پدری بود پسری نبود گوشواره ایی بود گوشی نبود عروسی بود داماد نبود ساقی بود [...]
برای من فرقی نمی کند ؟ شنیدن سمفونی بتهون با صدای جیر جیرک ته انباری شکسبیر بخوانم یا شاهنامه باز اسطوره من در قهوه خانه منزل دارد لبخند ژگوند را در لابه لای نقاشی های خواهر کوچکم جستجو می کنم و به لبخند او حسادت می کنم با اینکه سهراب می خوانم، ولی اب را [...]
کاش من ،مثل تو بودم بی خیال از هر چه هست هر چه خواهد شد نگران هوای الوده تهران نبودم غصه کودک گل فروش سر چهارراه نمی خوردم حتی خبر قتل دختری در خیا بان کاج یا اعدام همزمان چهار شرور در سعادت اباد برایم هیچ مهم نبود تنها به فکر خرید کتابی یا خوردن [...]
سلام مرا تو پاسخ دادی . اگر چه مخاطب من نبودی ! در راه باز کرده ام پشت در تو بودی گر چه مهمان من نبودی ! امشب در بستر من تو خوابیدی اگر چه هم بستر من نبودی ! با زنگ صدای تو از خواب پریدم . صبح شده بود، فکر می کرد ه [...]