به فکرهای من ساده فکر کن گاهی تویی که از همه ی فکرهایم آگاهی تویی که مثل هبوط مسافری تنها به سوی خانه ی قلبم همیشه در راهی بهانه پشت بهانه، سکوت پشت سکوت تویی که هر نفس از حجم درد می کاهی هزار زخمه ی بی نت به قلب ترد سه تار تویی اراده [...]
بایگانی نویسنده
قدری غریبی می کند احساس با اندیشه ام ماندم ، میان زندگی برگی تکم، یا ریشه ام؟ *** بافکر درخود میروم احساس شاکی می شود باعـشق روح آدمـی از راز حاکی می شود *** درد من بی حوصله تنها که از تکرار نیست گاهی به هرجا می روی راه سفر هموار نیست *** صد بارگفتم [...]
صدشعر، به هم ریخته اینجاست به قلبم صدبرگ ، فروریخته از شاخه به ریشه! یک بار نفهمید کسی حرف دلم را یک بار نشد سنگ نکوبند به شیشه افسوس که محتاجتر ازپلک به خوابم ! در خویش گم از خویش جدا، سخت جدایم هر روز اگــر فـاصــله ای بـاز بـرویــد یک روز ازین جسم سبکبال [...]
قفس دزدانه شیرین است گاهی دلم در فکر نفرین است گاهی تمام قصه را اینگونه بشنو: « عدالت هم نمادین است گاهی!»
روی قلبم سخت جاری گشته نام یاحسین برلبم پیوسته میرویدنوای یاحسین هرکجاهرگونه باشم جان عاشوراقسم گوش جانم بی تأمل مبتلای یاحسین…
گاهگاهی که دلم بوی خزان می گیرد تکیه ام را به درختی که پر از کوچ پرستوشده باید بدهم … باید از یاد دل خسته ی من این نرود : که سراپای جهان، قصه ی کوچیدن عمر من و توست …
غصه های دلم از بغض فراتر رفته بازهم حوصله ی خانه، زمن سر رفته کوچه ها باز به پاییز مرا میخوانند میروم ؛حیف زمان از کف من در رفته *** آسمان باز به اصرار زمین می بارد آه ! دستان خدا شیفتگی می کارد نبض این کوچه مرا سخت هوایی کرده از سکوت دلم انگار [...]
آرزو دارم ازین بام فراتر بروم از سر بام بگیرم همه ی نبض پر ازوسوسه ی باران را ، گره ی کور دلم را به خدا بسپارم، باز کند، مثل یک مرغ مهاجر باشم ، پربزنم ؛ دست برخیسی دریا بزنم ، تازه شوم ، ناگهانی تر از آن لحظه که چشمان کسی ، خط [...]
زندگی موسم کوچ است و فراموش شدن گفتن از رفتن و بی فاصله خاموش شدن زندگی قصه ی کوچ است مسافر بیدار قصه ی سوختن و عاقبت آرام شدن …