گر امشب ای مه من سر به زیر پر دارم ز روزگار و زمانه غمی دگر دارم نسیم صبح به اشک شبانه ام خندید هنوز دیده ی گریان به سوی در دارم شبی نشد که نبینم سحر و حیرانم ز الفتی که من این گونه با سحر دارم گذشت عمر به بی حاصلی ولی اکنون [...]
بایگانی نویسنده
من آن مرغم که دارم ماتم بی آشیانی را به دل دارم چوکوهی غصه ی بی همزبانی را کجایی آشنای دل که احوالم نمی پرسی؟ نمی فهمد کسی جز تو زبان بی زبانی را چه شبها سوختم چون شمع وآهی برنشد ازدل نیامد صبح امیدی که بینم کامرانی را ازاین آهسته سوزیهای تد ریجی دلم [...]
به تنگ آمد دلم ازچشم گریانی که من دارم چوشمعی سوختم از آه سوزانی که من دارم به سروقامتت سوگند ای سروسهی قامت که مردن صدشرف دارد به زندانی که من دارم به لب آمد مرا جانم به کنج غم زتنهایی زخون دیده گلگون است دامانی که من دارم نمی دانم چرا درپای هرگل خارمی [...]
تو دریا باش وهم ساحل که چون امواج حیران تو سر بر دامنت سایم. به شوق دیدن رویت هزاران بار روزی سویت آیم باز بر گردم. که شاید بر سر مهر آرمت ای حور دریائی.
امید زندگی هرشب ترا من آرزو کردم به کویت رفتم و بیهوده آن را جستجو کردم نبودی تا ببر گیرم ترا، از فرط دلتنگی به جانت رفتم و پیراهنت را باز بوکردم چنان بوی تو از پیراهنت در جان من پیچید که بنشستم ز خون دیده ام آن جا وضو کردم نشانی از تو دیدم [...]
به سینه شعله ی آهی که داشتم دارم زخیل اشک سپاهی که داشتم دارم هنوز آه سحرگاه و ناله ی صبحم زدست چشم سیا هی که داشتم دارم هزار مِهرِ درخشان گرم به سر باشد هنوز حسرت ماهی که داشتم دارم زبی وفایی تو پر کشیده ام بر سر وگر نه شوق نگاهی که داشتم [...]
وای ازین د لتنگی و این راه دور و صبرکم یک دل پیچاره و کوهی زدرد و رنج و غم درشب هجر تو جانم را به لب می آورند ناله های نیمه شب با سوز آه صبحدم ای امید زندگی بال و پرم بشکسته اند بارغمهای تو و بد مستی اغیار هم نیست امیدی به [...]
سلام جناب ژرفاجو وسپاس از محبت شما. با یک دو بیتی آغاز می کنم،انشاالله تابعد. «رها »فضای وب و شعر نغز و فصل بهار مرا خوش است،ندارم اگر چه شام و نهار سلام من به شما دوستان با فر هنگ که می رسد زشما بوی حافظ و عطار شاد باشید.