اعتماد به نفسِ من مثل یک بستنیِ چوبی به دار کشیده میشود گاه در ظهر تابستان!
بایگانی نویسنده
مثل گنجشک نیمجانی که زل زده در چشمهای صیاد خویش – و این صیاد کودکی بیش نیست – من از سالخوردگیهای خویش میترسم! آیا منِ سالخورده شکار جوانی خویش خواهم بود؟ تو که امروز در امتداد غرور جوانی من اسیر چشمهای منی فردا که شکل موها و لباسهای من عوض میشوند به چند [...]
شب پیش خواب عینکی را دیدم که آدمش گم شده بود آنهایی که خوابترند و خواب تعبیر میکنند میگویند تفسیر تمام خوابهای عینکی شکستن شیشه و فرار از پنجره است من عاشق گریختنم اما همیشه از شکستن شیشهها دلم گرفته است!
نه ماه بود و نه ستاره فقط خورشید بود که ظلمت شب را شکست. خورشید هم اما نفهمیدیم که نیمی از زمین را به شب فروخته است!
دراز! تو آنقدر کوتولهای که من برای دیدن تو ناچار سایبان چشمهایم شده دستهایم! تفاوت ما در این است تو از آسمان افتادهای من از خاک برآمدهام تو مدام فرو رفتهای من همیشه قد کشیدهام … دراز! تو نخواستی هرگز سایبان من باشی ولی [...]
زمستان رو به اتمام است اما کفتر بیقید برفی تگرگی، نمنمی، باران تندی در سیاهیمردمِ بیمارِ چشمم آشیانسازی نکرده است اینک این اشک دلانگیز غبارانروب کوچ لکلکهای بیباک از کبود آسمان روی سرخِ گونههایم چه میخواهند؟ در بیابانی چنین بیتاب من از خود در فصل بارانهای بیپایان [...]
پشت پنجره برف میآید و ابرهای مقوایی سپید در بوی سبز این طبیعت خفته تریت میشوند برف میبارد و من در پناه چراغها و پردهها شاعر بیشرم بادهای زمستانیام! نوارهای قشنگ خاطرات اندوه شیرین مرا زمزمه میکنند. قلب من در کشاکش سوزناکِ این [...]
چگونه میشکنی؟ روی خاکِ مادرت روی خاک، مادرت تکه تکه میشوی مسافرت چه تشنه است مسافرت چه تشنه بود از آن زمان که آب کوزهاش تمام شد مسافر تو مرده بود
دل من گرفته بود فکر کردم دل آسمان هرگز نخواهد گرفت بالهایم که گشودم آسمان هم، قفسم بود بالهایم را بریدم، و با این حال [...]
آسمان آبیتر از آنچه بود نخواهد شد و زمین بخشندهتر از آنچه هست نخواهد بود ولی آغوش [...]
مرا به خاک بسپارید پیش از آن که دوباره متولد شوم میخواهم گور خویش را به یاد نیاورم!