خانه ای ساخته ای
در فراسوی تنم
که پر است از گل یاس
پر از خواب و سکون
پر از عشق وسکوت
پر از هوای گرم احساس
و به باران گفتی که ببار بر تن من
از همان ابر که تبخیر شد از جامه تن
من در این جاده هموار وپر از تنهایی
می روم چتر به دست
تا که یابم دل تو
برسم از ره دور
بر در خانه تو
به همان درگاهی
که مزین شده از بوسه تو







رای شما به این نظر:
0
0
مرسی آقای رضایی
گفته شما را می پذیرم
و ممنونم از نظرتان
رای شما به این نظر:
0
0
سلام خانوم محمدی
از نظر من شعر شما زیبا بود
به نظر من احترام گذاشتن به دیگران
که اصل اخلاق هست از همه چیز مهم تر است
اگر این اصل را رعایت نکینم
و در کار خود بهترین هم باشیم
سودی ندارد.
آنچه که خود در باره خود می اندیشی این مهم هست
در جایی که گفته ی دیگران برایت مفید باشد از ان بهره بگیر
ولی اگر اضافه گویی بود بدان اهمیت مده.
تو بهترینی اگر هم نیستی میتوانی باشی این را فراموش مکن.
شاد باشی.
رای شما به این نظر:
0
0
حرف شما کاملا متینه
خودم از این درگیری خوشم نیومد
ولی وقتی وبلاگشو دیدم
و اون غرور واهی رو به همین خاطر جوابشو دادم تا زیاد هم فکر نکنه که حق به جانبه
به هر حال از اینکه عصبانی شدم
پشیمون شدم
به هر حال از حسن نظرت
هم در شعر نو
و هم در اینجا ممنونم
رای شما به این نظر:
0
0
و این جهان به لانه ی ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است
که همچنان که تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را می بافند…
رای شما به این نظر:
0
0
سلام خانم محمدی
خیلی زیبا بود
تبریک
و در ضمن خودتونو ناراحت نکنین..ما اینجا امدیم حرف دل بگیم و به هم یاد بدیم از هم یاد بگیریم
جناب ابراهیمی برای شعر من هم نظر دادند و من ازشون تنها تشکر کردم..
نگزارید برخی حرفها ناراحتتان کنند.گاهی جواب ندادن بهترین جواب است..
پاینده باشی خواهر خوبم
رای شما به این نظر:
0
0
شبتون خوش. خوابم میاد. بای
رای شما به این نظر:
0
0
ممنون
رای شما به این نظر:
0
0