قصه ی خیابون download
دکلمه طنز قصه ی خیابون (قابل توجه دختر خانما)
ستاره کهکشان…..(شعرسپید امام زمان عج)
در این صحرای غریب در این شبهای سیاهی در این ظلمت های شبانه غمهای جمعه زود میگذرد…. ستاره ای از کهکشان خورشیدی از آسمان چشمان زمین را پرنور میکند وستاره های دیگر چشم به راه اوست که سایه ای از زمین مسجدی از شهر نبی قنوت به پا میدارد… وصدای آواز بلبل در این انتظار [...]
کجایی یوسف زهرا….(شعر امام زمان عج)
کجایی یوسف زهرا کجایی غریق بحر غم را کن نگاهی کجایی ای امید خسته حالان دل از هجران شده گریان ونالان کجایی ای نوای بی نوایان نظر کن از کرم سوی گدایان کجایی مست ومسکین وگدایم زلطف خود اجابت کن دعایم کجایی ای دلم را مایه عشق سرم را تا قیامت سایه عشق نوائی ده مرا [...]
پیراهن کهنه ام بوی مادر را دارد سرزمینم پر از طراوت و شادی جای او خالی است پس هنوز هم می شود خاطره ها را پرسید جای کینه گل کاشت و سبزه عیدرا چراغانی کرد می شود ماهی قرمز را پرسید مهربانی را و از هفت سینش سکه را برداشت و نانی خرید و به [...]
رخت هایم کو مادرم بیمار است و ایرانم ویران پشت این کوه بلند که درختانش مهربانند و گل هایش زیبا خبر بوی بهار می خواهم رخت هایم کو پدر از صبح تا شب گرفتار لقمه نانی است همه می ترسند از حاکم شرع مردمانی غمکین کودکانی که نمی دانند بازی را فقرا منتظر نور محبت [...]
دو دفعه خوابی دیدم به فاصله اندک نوری آمد و آرامگاه مومنی را نشان داد شاید رسول اکرم بود که پر بود از خاک و تار عنکوب و گفت فرمان می دهم بروو تمیز کن من ترسیدم از خواب پریدم و همه لباسم خیس عرق بود قلبم تاپ تاپ میزد تا باز بلک هایم آرام [...]
سواری نیست تا بیخبران را بیدار کند
مرگ می بارد از آسمان دلم چقدر غمگین است صف نامردی هم بی دراز است هر کسی استخوان هم نوع خودرا در نیش دارد چه هوای سردی است گرگ ها هم می ترسند از این مردم شب پراندوه شد دیده گانم لرزید و سواری نیست تا بیخبران را بیدار کند کاروان مانده به راه دزدان [...]
ای شاهراه بخت که شدی آینه ملال اینجا دگر کجاست ؟ که خودم آشنا کنم … *** بگذار کمی راه دلم را جدا کنم از فرط خستگی یه کمی داغ دلم را دوا کنم بگذار تا برود , درد دل , صبور خواهم روم آنجا که خودم را رها کنم در روز بی کسی بکشم [...]
با اشکهای شوق دلم غم وضو کند خورشید چشمهای تو گر که طلوع کند گر لب نهم دوباره بر آن گونه های تو دل هم دوباره تپیدنش را شروع کند لبریز می شود وجود من از شور از شعف عشقت به ذهن خسته ی من گر رجوع کند یک آسمان ستاره هم انگار کم بود [...]
شب تاریک است صداهایی در گوشم رژه می روند به گمانم پچ پچ ماه است که در گوش ستاره ها نجوا کنان غیبت می کند تو که نیستی همه پشت سرت حرف می زنند ماه بیشتر از همه چون تو زیبائیش را زیر سوأل برده ای
اگر آهی کشیدم ز هر کس درد دیدم نفهمند آنچه گفتم ،نبینند آنچه دیدم نه گریان ونه خندانم ،دراین بازار بیزاری اگر گفتم ز دل شعری، نمی دانی و می خوانی چه غمگین است وسنگین است، غم یاران پژمرده غم یاران غم دیده، غم یاران افسرده به ظاهر رو به این دفتر، نگاهم گرم و [...]